پديده شوم استعمار، از قرن پانزدهم ميلادي تا دهه آخر قرن نوزدهم در سرتاسر جهان خود نمايي كرد. غرب براي غارت منابع و ذخاير مادي و معنوي ساير كشورها اين پديده را طراحي نمود. كشورهاي غربي با شعار عمران، آباداني و سازندگي وارد كشورهاي كمتر توسعه يافته آن روز مي شدند و با مسخ فرهنگ بومي اش و ترويج مذهب مسيحي كه استعمار را توجيه مي كرد، اهداف غارتگرانه خود را تحقق مي بخشيدند، به طوري كه كشورهاي مستعمره، با از دست دادن استقلال خود، هيچ چيز براي آنها باقي نمي ماند. چرا كه هويت آنها نيز به تاراج مي رفت.

    استعمار تا آنجا پيش رفت كه جهان، بين چندين كشور غربي تقسيم شد و امپراتوري هاي مستعمراتي شكل گرفت. اما بر سر تقسيم سرزمين هاي جهان، بين اين امپراتورها جنگ هاي خانمانسوز جهاني در گرفت. جنگ هاي جهاني اول و دوم كه نزديك به چند دهه طول كشيد و جهان را از هستي ساقط نمود و از بين رفتن ميليون ها انسان بي گناه را، به دنبال داشت. تنها دستاورد اين دو جنگ، تاسيس جامعه ملل متحد و سازمان ملل متحد باز هم براي قدرت هاي مسلط و درگير در جنگ بود. پس از آن، جهان، شاهد جنگ سرد شد. اين جنگ طولاني مدت كه از سال 1947 تا 1991 به طول انجاميد، به ظاهر در بين دو ابر قدرت اتحاد جماهير شوروي و ايالات متحده آمريكا رخ نمود. در فاصله اين جنگ ها ، ملت هاي تحت ستم و سلطه جهاني به خود آمدند و با اتكا به باورهاي ديني و فرهنگ بومي در مقابل استعمار ايستادند. مبارزات ضد استعماري در سرتاسر خاورميانه، آسياي ميانه، آفريقا، آمريكاي لاتين شكل گرفت و جوامع، يكي بعد از ديگري از چنگ استعمار رهايي يافتند و مسلمانان در سرتاسر جهان پيشتاز اين مبارزات استعماري شدند. به همين جهت بسياري از سردمداران استعمار بارها اين موضوع را بيان كردند؛ تا زماني كه «قرآن» در بين مسلمانان باشد، ما هرگز به اهدافمان نمي رسيم و استعمار شكست خواهد خورد. حتي كشورهاي غير مسلمان مانند هند و بعضا آمريكاي لاتين نيز به طور غير مستقيم، تاثير پذيرفتند. گاندي رهبر مردم هند در مبارزه عليه استعمار، درس آموزي از امام حسين(ع) را شعار خود قرار داد.
    با پايان يافتن جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، ايالات متحده آمريكا به عنوان قدرت بلامنازع در جهان، با اتكا به «تئوري نظم نوين جهاني» توسط بوش در دهه 1990، تلاش كرد تا ضمن حفظ ابر قدرتي خود، جهان را به تنهايي از آن خود سازد. شعارهايي نظير آزادي، توانمندسازي كشورهاي جهان سوم، اصلاحات و مسئوليت مدني، تابلوي زيبا، اما پر فريب اين حركت بود. به تدريج تئوري نظم نوين جهاني در قالب «جهاني سازي و جهاني شدن» شكل گرفت و با ايجاد شركت هاي چند مليتي، بازارهاي جهاني را در تصرف و در اختيار خود در آوردند. شركت هايي كه با شعار تجارت آزاد و
    خصوصي سازي، وارد عرصه اقتصاد جهاني شدند و اين شركت ها بعضا گردش مالي و فروش ساليانه آنها چندين برابر ارزش توليد ناخالص ملي كشورهايي مانند ايران گرديد.
    پديده «نظم نوين جهاني و جهاني سازي»، تئوري پردازان و متفكرين غربي مانند فرانسيس فوكوياما را آنچنان ذوق زده كرد كه كتاب «پايان تاريخ و ظهور آخرين انسان» را نوشت و به همراه نويسنده كتاب «جنگ تمدن ها» به نام ساموئل هانتينگتون، ادعا كرد كه علت عقب ماندگي مردمان آسيا، خاورميانه، آفريقا واقيانوسيه كه 85% جمعيت جهان را در خود جاي داده اند، عدم درك و شناخت از موهبت «مقدس و ابدي» بازار آزاد سرمايه و مقاومت حسادت آميز و انتقام جويانه آنها در مقابل گسترش و حركت سرمايه به مديريت «آخرين انسان» است. انساني كه جهاني فكر مي كند. غافل از اينكه ملت هاي تحت ستم و سلطه قدرت هاي مستكبر جهاني، بويژه مسلمانان جهان با پيشتازي مردم مسلمان ايران، بيدار شده اند و هيچ گونه فرقي بين استعمار، نظم نوين جهاني و جهاني سازي نمي شناسند. چرا كه قرآن و اسلام چراغ راه آنهاست.
    امروز هم، درمانده تر از گذشته، تئوري «حكمراني خوب» با شعارهاي زيبا و پر فريب به ميدان آمده و تلاش مي كنند تا روشنفكران و نخبگان و سياستمداران كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم را مجذوب و اهداف بلند مدت استعماري خود را محقق سازند، اما باز هم با اسلام و قرآن كريم مواجه هستند. كه در فراز مناره بلند مساجد در سرتاسر جهان، انسان را به بيداري، آگاهي و آزادي فرا مي خواند و نويد حكمراني جهاني بر گرفته از قوانين الهي را مي دهد. حكمراني كه نويد بخش حيات طيبه براي همه انسان هاست و عامل فروپاشي استعمار و استكبار براي هميشه تاريخ خواهد بود.
    بنابراين دور از انتظار نيست كه سردمداران فساد و تباهي انسان در جهان، اسلام و قرآن را عامل اضمحلال خود دانسته و بزرگترين سد در مقابل حفظ قدرت استكباري و منافع جهاني خويش قلمداد نمايند و آنچنان خشمگين شوند كه در ملاعام با «قرآن سوزي» آتش خشم و شكست خود را نشان دهند.

تاريخ نگارش مطلب : 03/07/89