مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي در خصوص جايگاه و خط مشي اين شورا از تعابير بسيار بلندي استفاده نمودند. اين تعابير بلند قطعا مسئوليت هر يك از اعضاي شورا و دبيرخانه و كميسيون هاي مربوطه را صد چندان مي كند.
    مقام معظم رهبري فرهنگ را به عنوان هويت و شاكله معنوي، كالبد و باطن يك ملت دانستند و چنين تبيين فرمودند: «اگر ملتي از نظر شاكله ظاهري پيشرفته جلوه كند اما از نظر فرهنگ باطني دچار نابساماني باشد، ملت ورشكسته اي خواهد بود، اما ملتي كه از نظر فرهنگي غني باشد، حتي اگر برخي مشكلات سياسي و اقتصادي نيز داشته باشد، بالقوه ملت مقتدري است».

    فرهنگ يك ملت در حقيقت يعني باورهاي آن ملت است. به هر ميزان فرهنگ يك ملت ريشه دارتر و عميق تر باشد، باورهاي آن ملت نيز خدشه ناپذيرتر است و براي تحقق باورهايش ايستادگي و مقاومت مي كند و ايثار و فداكاري در جوهره وجودش شكل مي گيرد.
    به هر اندازه فرهنگ يك ملت غني، پرمايه و برگرفته از دانش و تجربيات گرانسنگ باشد، اهداف و باورهاي جامعه از تعالي بيشتر برخوردار است. اين فرهنگ علاوه بر اينكه از ذخاير علمي، تجربه و خرد تغذيه مي شود اگر ريشه در ذخاير معنوي و دين داشته باشد، باوري كه در جامعه پديدار مي گردد، ريشه در اعماق داشته و گستره آن بي نهايت خواهد شد و وجه تمايز آن در فرهنگ مادي و فرهنگ الهي خواهد بود.
    ملت بزرگ ايران اگر توانست در مبارزه با استبداد و نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي پيروزي را از آن خود سازد به راهي كه در پيش گرفته بود، باور و ايمان داشت و لحظه اي ترديد به خود راه نداد و همچنين در هشت سال دفاع مقدس، مقابله ملت بزرگ ايران عليه دشمن خارجي و استكبار جهاني كه با همه توان تهاجم نموده بود، بيانگر باوري بود كه به حقانيت انقلاب اسلامي و آرمان هاي امام (ره) و اسلام داشت. فرهنگ ايثار و شهادت از هر سلاح و قدرتي كارسازتر بود و همين فرهنگ بود كه پيروز گشت و دنياي استكبار را كه از شرق تا غرب به ميدان آمده بود، تا انقلاب اسلامي و آرمان هاي بلند الهي را به زانو درآورد، با ذلت و سرافكندگي و خسارت جبران ناپذير عقب راند و در سال هاي پس از دفاع مقدس نيز، آنجا كه فرهنگ اسلام و فرهنگ عزت و استقلال و دشمن ستيزي وجود داشته است، در همه عرصه ها اعم از سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي شاهد پيشرفت و تعالي بوده ايم و هر كجا كه غافل مانده ايم، درمانده ايم و فرهنگ بيگانه غالب و باورهاي جامعه مخدوش گشته است و از ادامه راه و صراط مستقيم بازمانده ايم.
    و اما امروز، شاهد رويارويي دو فرهنگ در نظام جهاني هستيم. فرهنگ اسلام كه خاستگاه آن حاكميت اسلامي است و فرهنگ ليبراليستي كه خاستگاه آن حاكميت غربي است كه هر دو متبلور در ساختارهاي حكمراني مي باشند. در اين رويارويي، هر فرهنگي غلبه كند بديهي است كه ساختارهاي حاكميتي ديگري را درهم خواهد شكست و پيروزي را از آن خود خواهد ساخت. امروز شعار حاكميت غربي، تحقق حكمراني خوب است كه با تكيه بر علم، خرد جمعي و تجربه شكل مي گيرد اما شعار حاكميت اسلامي، تحقق حكمراني خوب با جوهره اسلام ناب مي باشد. اين نوع حكمراني علاوه بر اينكه تكيه بر دستاوردهاي علمي بشر، خرد جمعي و تجربه داشته، تكيه اصلي اش بر قوانين و سنت هاي الهي است. اين دو فرهنگ، باورهاي فردي و اجتماعي را مي سازد و اين باورهاست كه ايمان و عزم و اراده ايجاد مي كند. شاخص هاي اين دو فرهنگ را مي توان در عقايد، اخلاق، آداب رفتارهاي فردي و اجتماعي و خلقيات ملي ارزيابي نمود. حاكميت غربي به دنبال سيطره جهاني است و براي تحقق اين منظور اشاعه فرهنگ متناسب با آن را اجتناب ناپذيرمي داند. در اختيار داشتن و در اختيار گرفتن قدرت رسانه اي در جهان، نهادهاي قدرتمند بين المللي مانند سازمان ملل و همچنين ترويج گفتمان هاي فرهنگي و استفاده از ادبيات مديريت توسعه كشورها، باعث شده است تا بتواند ساز و كارهاي تهاجم فرهنگي را فراهم نمايد. حال مسئوليت شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان قرارگاه اصلي كه مي خواهد از يك طرف نسبت به تعميق فرهنگ ديني در جامعه مجاهدت كند و از طرف ديگر به مقابله با تهاجم فرهنگ غرب برخيزد، مسئوليتي بسيار سنگين است.
    شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي انجام رسالتي كه بر دوش دارد مي بايستي با در اختيار گرفتن همه فرصت هاي كشور و فرصت هايي كه در منطقه و جهان اسلام ظاهر شده است و با تكيه بر نسل جوان مومن، انقلابي و آگاه امروز هر چه سريعتر و گسترده تر نسبت به
    زمينه سازي تعميق رسالت هاي فرهنگي انقلاب اسلامي در اخلاق، رفتارهاي فردي و اجتماعي، عقايد و باورهاي ديني و مسائل سياسي و فرايندهاي اقتصادي اقدام نمايد. در اين مسير تدوين نقشه مهندسي فرهنگي نظام مي تواند زير ساخت چنين حركت و رسالتي باشد.

تاريخ نگارش مطلب : 27/03/90