اين روزها شاهد گسترده ترين اعتراضات مردمي در برخي از كشورهاي اروپايي هستيم كه بدون شك موج فزاينده آن در آينده نزديك به آمريكا هم خواهد رسيد. به ظاهر عمده اعتراضات مردم به سياست هاي اقتصادي دولتمردان غربي برمي گردد.

اما به نظر مي رسد اين بيداري ريشه هاي عميق تري داشته باشد چرا كه هنوز فراموش نكرده ايم ، در دي ماه سال 1387 كه رژيم غاصب اسرائيل از زمين و هوا به مردم بي دفاع و در محاصره غزه حمله كرد و به نوعي نسل كشي روي آورد كه حافظه تاريخ چنين جنايتي را به ياد نداشت، همين مردم، در سرتا سر اروپا و آمريكا عليه سياست هاي حاكمان خود به پا خاستند و با تظاهرات و اعتراض هاي گسترده، حمايت دولت هاي خود را از اسرائيل محكوم نمودند. هر چند قبل از آن هم؛ نارضايتي خود را از اشغال كشورهايي چون عراق و افغانستان اعلام كرده بودند.
    مردم اين كشورها نمي توانند بپذيرند كه دولت هايشان با در اختيار گرفتن نبض اقتصاد جهان و داشتن پشتوانه سياسي و حق وتو در شوراي امنيت سازمان ملل متحد، به جهت سياست ورزي هاي غلط در عرصه اقتصاد داخلي و بين المللي در سراشيبي سقوط قرار گيرند و يا براي حفظ پايگاههاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي خود در كشورهاي منطقه خاورميانه و آفريقا به زور و تهديد نظامي روي آورند.
    مردم آمريكا نمي توانند قبول كنند كه كشورشان در گذشته بزرگترين اقتصاد دنيا را از آن خود كرده باشد اما امروز با كسري موازنه 600 ميليارد دلاري مواجه باشد و بدهكاري اش به رقم بي سابقه بالغ برده هزار ميليارد دلاري برسد. به طوري كه هر آمريكايي به طور متوسط 36 هزار دلار بدهكار باشد و بالغ بر 45 ميليون نفر يعني يك ششم جمعيت، زير خط فقر با درآمدي كمتر از 500 دلار در ماه زندگي كنند.
    مردم آمريكا نمي توانند هيچ گونه توجيهي براي پذيرش بودجه سرسام آور نظامي آمريكا داشته باشند. بودجه نظامي آمريكا رسماً بالغ بر 507 ميليارد دلار است كه به احتساب بخش هاي تحقيقات نظامي و ساير هزينه هاي جانبي به رقم 900 ميليارد دلار مي رسد. با اين بودجه سنگين، بديهي است كه نظاميان در سياستگذاري سيستم هاي دولتي بالاترين نقش را خواهند داشت.
    مردم معترضند كه چرا به قيمت فقيرتر شدن و سياه بختي جامعه شان هر روز شاهد تقويت ساختارهاي نظامي گري در كشورشان بوده و با تسليح رژيم هاي دست نشانده در جهان، ملت هاي آزاديخواه و استقلال طلب را سركوب كنند. بديهي است كه سنت الهي نيز اين چنين حكم مي كند كه اين روند ظالمانه تداوم پيدا نكند و با گسترش موج بيداري به شكست و نابودي بينجامد.
    از طرفي اگر اروپا امروز كانون تحولات و اعتراضات گسترده است به جهت اين است كه كشورهاي اروپايي در سال هاي اخير به شدت متاثر از سياست هاي نظامي گري و اقتصادي آمريكا بودند. حاكمان اروپايي در حمايت از رژيم غاصب اسرائيل و سركوب مردم مظلوم و بي دفاع فلسطين همواره هم پيمانان آمريكا بودند.
    اتحاديه اروپا با 27 كشور و جمعيتي معادل 490 ميليون نفر، بودجه نظامي آن بالغ بر 300 ميليارد در سال مي شود كه با احتساب بودجه تحقيقات و بودجه هاي جانبي به دو برابر افزايش خواهد يافت. اروپا با چنين بودجه اي تلاش كرده است همانند آمريكا نيروي نظامي خود را در سطح جهان بگستراند و با زور و تهديد نظامي سيطره اقتصادي و منافع سياسي و اجتماعي خود را حفظ كند. با وجود همه اين شرايط اروپا به اين نتيجه رسيده است كه ساختارهاي اقتصادي و نظامي گريش به شدت در عرصه جهاني متزلزل است و نتوانسته استحكام لازم را پيدا كند چرا كه اتحاديه اروپا از همان بدو تشكيل، آمريكا را هم پيمان و شريك اصلي استراتژيك خود قرار داده است. به طوري كه هر نوع تحول اقتصادي و نظامي و سياسي آمريكا تاثير انكار ناپذيري بر روي سياستگذاري اروپا داشته است.
    بنابراين موقعيت و منافع سياسي و اقتصادي در اروپا و آمريكا به هم گره خورده است. اين بحران در اروپا ناشي از بحران هايي است كه در آمريكا زير خاكستر مانده است و با شروع بحران هاي گسترده در آمريكا، اروپا را به طور كلي فلج خواهد كرد و آغازي براي فروپاشي قدرت ظاهراً بلامنازع اروپا و آمريكا در تاريخ خواهد بود و وضعيت جديدي پيش روي جهان معاصر قرار خواهد گرفت كه اميد است با موج اسلام خواهي پديدار شده در عرصه جهاني، موج عدالتخواهي بتواند جايگزين مناسبات غير انساني، تبعيض آميز، فقر و ناكارآمدي حاكم شود.(ان شاالله)

تاريخ نگارش مطلب : 01/04/90