در بررسي تاريخي زندگي بشر، ردپاي تفکر ، دانش و اطلاعات قابل شناسايي است. به مرور زمان با توسعه ي صورت هاي نخستين ارتباطات و تجارت ميان ملل، « تفکر و دانش » در محيط پيرامون به عنوان منبعي براي ايجاد فرصت هاي جديد بهبود زندگي و تجارت به حساب آمد و فضاي کسب و کار علاوه بر کشاورزي، صنعت را نيز تجربه کرد.

پس از اين مرحله، نيازهاي جديدي در شکل "خدمت" در بازار ظاهر شد که ارزش افزوده بيشتري را براي سازمان ها به ارمغان آورد. در واقع ، اقتصاد علاوه بر صنعت و کشاورزي ، بخش سومي را تجربه نمود ، اشکال جديد خدمت رساني در ترکيب با اطلاعات، سازمان ها را به دو بخش فيزيکي و مجازي تقسيم کرد. از اين رو، آن چه که به عنوان منبع ثروت براي جوامع يا سازمان ها مطرح بود، دچار تغيير و تحول شده و اين تغيير بنيادين منجر به تغيير در اصول اقتصادي و کسب و کار جوامع گرديد. اين موضوع به مرور منجر به بيشتر شدن تفاوت ميان ارزش دفتري و منابع مشهود و ارزش بازار منابع نامشهود شرکت ها و سازمان ها شد .

دهه هاي آخر قرن بيستم شاهد ظهور سازمان هاي دانش محور بوديم و دهه هاي ابتدايي هزاره سوم شاهد آن هستيم که جوامع دانش محور در حال شکل گيري و تکوين هستند، و هژموني اين جوامع غيرقابل انکار و قطعي است. شايد بتوان گفت که پيش بيني انديشمند علم مديريت پيتر دراکر به واقعيت نزديک مي شود. اين انديشمند در مطالعات خود چنين جمع بندي مي کند که دانش، جانشين ابزار، سرمايه، مواد اوليه و نيروي کار جسماني در فعاليت هاي کسب و کار خواهد شد. به بياني ديگر، مزيت نسبي يک بنگاه اقتصادي ديگر وابسته به حجم سرمايه هاي فيزيکي مانند زمين، تجهيزات يا امکانات توليدي بنگاه نخواهد داشت و خلق ارزش در بنگاه ها از طريق دارائي هاي ناملموس که به آن سرمايه فکري مي گوييم حاصل مي شود.

بيشتر داراييهاي شناخته شده، ماهيت مشهود و عيني دارند، اما اهميت داراييهاي نامشهود ( مانند: مهارتهاي نيروي کار و سازمان) به طور فزاينده‌اي درحال افزايش است. در اقتصاد امروز، دانش به عنوان مهمترين سرمايه، جايگزين سرمايه مالي و فيزيکي شده است.  در اقتصاد دانش محور، از سرمايه فکري به منظور ايجاد ارزش براي سازمان استفاده مي‌شود و در دنياي امروز، موفقيت هر سازمان به توانايي مديريت اين داراييها بستگي دارد. امروزه شاهد رشد اهميت سرمايه‌هاي فکري، به عنوان يک ابزار مؤثر براي افزايش رقابت هستيم.

درباره مفهوم سرمايه فکري تعاريف مختلفي ارايه شده است از جمله؛

 - سرمايه فکري مجموعه‌اي ازدانش ، اطلاعات ، داراييهاي فکري ، تجربه ، رقابت و يادگيري سازماني است که مي‌تواند براي ايجاد ثروت، به کار گرفته شود. در واقع سرمايه فکري تمامي کارکنان ، دانش سازماني و تواناييهاي آن را براي ايجاد ارزش افزوده در بر مي‌گيرد و باعث منافع رقابتي مستمر مي‌شود. 

در دهه هفتاد ميلادي، با بروز نگرش هاي جديد در حوزه ي علم اقتصاد، توجه صرف به منابع مشهود به عنوان مواد نخستين ايجاد ارزش در سازمان ها ، به مرور جاي خود را به تمامي داشته ها اعم از منابع مالي و فيزيکي به منابع غيرفيزيکي و سرمايه انساني داد. چرا که مديران سازمان ها احساس کردند با کسب عناصر دانشي از طريق نوآوري و توجه به سرمايه انساني مي توانند به ارزش افزوده ي بيشتري دست يابند.

دهه نود ميلادي را مي توان سرآغاز توجه گسترده تر به مفهوم سرمايه فکري به حساب آورد. در اين دهه با توسعه ي نظريه پردازي در حوزه سرمايه فکري، توجه سازمان ها نيز به اين موضوع جلب شد.

بنابراين در ساده ترين تعريف، سرمايه فکري تفاوت بين ارزش دفتري و منابع مشهود و ارزش بازار و منابع نامشهود يک شرکت سازمان است که شامل سرمايه انساني، سرمايه ساختاري و سرمايه رابطه اي است. بر خلاف داراييهاي فيزيکي که فقط مي‌توانند براي انجام يک کار به خصوص در يک زمان خاص مورد استفاده قرار بگيرند، داراييهاي فکري را مي‌توان به طور همزمان براي چند امر خاص به کار گرفت. و در عين حال قابليت تبديل شدن به مالکيت شخصي ندارند، بلکه بايد بين کارکنان و مشتريان و تأمين‌کنندگان ، مشترک باشند. بنابراين ، رشد اين نوع از داراييها نياز به مراقبت و توجه جدي دارد .     

صاحب‌نظران حوزه سرمايه فکري، اتفاق نظر دارند که سرمايه فکري از سه عنصر تشکيل شده است:

- سرمايه انساني

- سرمايه ساختاري

- سرمايه رابطه‌اي

سرمايه انساني: شامل دانش، مهارت ها وتوانايي هاي کارکنان سازمان است.  محققان عموما بر اهميت بيشتر سرمايه انساني نسبت به دونوع ديگر سرمايه هاي فکري (ساختاري و سازماني) تاکيد کرده اند. مهمترين عناصر تشکيل دهنده سرمايه انساني سازمان، دانش و مهارت، تجربه کاري، تواناييها،لياقت شغلي، روحيه کاري، انعطاف پذيري، وفاداري کارکنان، رضايت کارکنان، يادگيري و خلاقيت مي باشد.

اين سرمايه با خروج کارکنان از سازمان از دست مي رود. اما سرمايه ساختاري و سرمايه رابطه‌اي حتي با ترک سازمان هم، بدون تغيير باقي مي‌مانند.

سرمايه رابطه‌اي: شامل همه روابطي است که بين سازمان با هر فرد يا سازمان ديگري وجود دارد. تحت تملک سازمان است وحتي زماني که کارکنان ، سازمان را ترک مي کنند در سازمان وجود دارد.  سرمايه ساختاري عبارتست از هرآنچه که در سازمان باقي مي ماند پس از آنکه کارکنان به خانه خود مي روند.

اين افراد و سازمانها مي‌توانند شامل مشتريان، واسطه‌ها، کارکنان، تأمين کنندگان، مقامات قانوني، جوامع، اعتباردهندگان، سرمايه‌گذاران و.... باشند.و عبارتند از: روابط رسمي، روابط غيررسمي، شبکه ها اجتماعي، اتحاد و همبستگي، علائم تجاري، اعتماد، شهرت شرکت و سازمان ، وفاداري مشتري، التزام مشتري، و قراردادها و قراردادهاي رسمي است.

و امّا سرمايه ساختاري: سرمايه ساختاري شامل همه ذخاير غير انساني در سازمان مي‌شود که در برگيرنده پايگاههاي داده، نمودارهاي سازماني، دستورالعمل‌هاي اجرايي فرايندها، راهبردها ، برنامه‌هاي اجرايي و به طور کلي هر آنچه که ارزش آن براي سازمان بالاتر از ارزش مادي آن باشد، است. سرمايه ساختاري، دامنه گسترده‌اي از عناصر ضروري را پوشش مي‌دهد. عناصر سرمايه ساختاري عبارتند از: فرهنگ سازماني(ارزشهاسرمايه اجتماعي، فلسفه مديريتي)، فرايندها و عادات(فرايندهاي رسمي، فرايندها و عادات غيررسمي، فرايندهاي مديريتي)،اموال فکري (نام تجاري، داده و اطلاعات، دانش طبقه بندي شده، اختراعات)

تاريخ نگارش مطلب : 07/07/1391